حكيم ابوالقاسم فردوسى

526

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

آنگاه اسفنديار سپهبد از خواليگران بخواست تا خوان برنهند ليك به هيچ‌كس نفرمود كه رستم را فراخوانند . چون خوراك خورده شد ، جام مِى بخواست و سپس در بارهء رويين دژ و آن مردانگى خود سخنان بسيارى گفت و به ياد شاهنشاه ايران ، با شادى مِى بخورد . از سوى ديگر ، رستم همچنان در ايوان خود بود و چون با اسفنديار آن پيمان را بسته بود ، چيزى نمىخورد . چون ديرى بگذشت و كسى نيآمد ، رستم بسيار به آن راه نگاه كرد . چون ديگر هنگام خوردن بگذشت ، رستم دلير كه خشمگين گشته بود ، بخنديد و گفت : اى برادر ، تو خوان را بيآراى و آزادگان را فراخوان . اينك كه آيين اسفنديار چنين است ، تو آن را به ياد بسپار « 1 » . پس بفرماى تا رخش را زين كنند و آن زين را به آيين چينى بيآرايند تا بروم و به اسفنديار بگويم كه او كار ما را خوار گرفته است « 2 » .

--> ( 1 ) - در اين قسمت در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 3 - 1662 چند بيت اضافه و متفاوت است كه عيناً در اينجا ذكر مىشود : گرين است آيين اسفنديار * كه اين كار ما را گرفتست خوار كه مهمان كندمان نيارد نويد * به نيكى مداريد از وى اميد بگفت اين و پس خوان بيآراستند * بخوردند نان را و برخاستند چو برخاست از جا گو پهلوان * فرامرز را گفت اندر زمان بفرماى تا رخش را زين كنند * همان زين به آرايش چين كنند شوم بازگويم به اسفنديار * كه گر شاهزادى سخن ياد دار كه هر كو ز گفت خود اندر گذشت * ره رادمردى ز خود در نوشت ( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 209 - 205 .